A.L.O.N.E. .W.O.L.F

سلام دوستان عزیز!!!!! به وب خودتون خوش اومدین!!امیدوارم از وبم خوشتون بیاد!!! راستی نظرم بدین ها!!!!!!!!

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز خودم !!!! خیلی خوش اومدین فقط ی خواهش کسانی که نامردی کردن یا دل شکستن نیان تو مرسی!!!! اگه محیط وبم غمگینه .... ببخشید اخه من فقط حس غم و تا به حال حس کردم واسه همینم اینجا ایجوریه >>>>> امیدوارم اوقات باحالیو اینجا داشته باشین !!!!!! فقط نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی
بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود
بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود
بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود
بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود
بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود
بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد
بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد
بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش مسیح بود بنویسید نامش دیوانه بود

بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و ریشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمیشد نشسته بود...............

+نوشته شده در شنبه 13 مهر 1398برچسب:,ساعت3:8 AMتوسط ahmad f | |

صلا برای من خوب نیستی..."

 

مثل تمامِ وقت هایی که سرماخورده بودم و لج می کردم که دلم یخ دربهشت پرتقالی می خواهد یا پیراشکیِ چرب و چیلیِ پُرکالباس؛ اما مامان فقط یک جمله می گفت: "برات خوب نیست!" و من محکوم بودم به آرام نشستن...

مثل شب امتحان فیزیک که ویرم می گرفت پنجاه صفحه ی آخرِ برباد رفته را از زیرِ ده تا کتاب تست و جزوه بخوانم و بابا یک دفعه پیش دستیِ میوه به دست می آمد توی اتاق و از همان نگاه های عاقل اندر سفیهش تحویلم می داد که یعنی "فهمیدم...الکی جلدِمشکی را قایم نکن زیرِ پنج مَن برگه ی سفید..."

و من گُر می گرفتم و وقتی می رفت دوباره شروع می کردم به خواندن و سردرآوردن از عاقبتِ اسکارلت اوهارایِ لجبازتر از خودم...

تهِ دلم می دانستم این که شب امتحان نهایی؛بیفتم دنبالِ رمانتیک بازی های یک دخترِ کله شق،ممکن است گند بزند به نمره ام،اما حسِ کنجکاویِ لعنتی ام می چربید به تمام معادله های حل نشده ی دینامیک و استاتیکِ تلنبار شده رویِ هم...

 

هفت سالم بود که یک شب از شدتِّ دندان درد؛گریه کردم تا صبح...بعدترش رفتیم کلینیک و دندانم پر شد؛

مامان تمامِ بیسکوئیت های شکلاتی و ویفرهای توت فرنگی و آدامس هایِ صورتیِ پولو را گذاشت توی بالاترین طبقه ی کابینت آشپزخانه و بعد هم گفت:

"این جور خوراکیا برات خوب نیستن!بزرگ نمی شی!دندوناتم خراب می شن..."

 

حالا اما نوزده سالم شده...قَدَّم می رسد هرچندتا بیسکوئیت که دلم می خواهد،بردارم از تویِ کابینتِ بلند...اما مسئله این است که دیگر آن شوقِ ملسِ کودکانه برای کشف دست نخوردگی هایِ کابینت،همراهم نیست...

همین چند شب پیش که با مامان نشسته بودیم پشتِ میز توی آشپزخانه،پرسیدم:

"چرا هنوزم خوراکیا رو می ذاری تو کابینت بلنده؟!الان که دیگه بزرگ شدیم ما!"

گفت:" نمی دونم...عادت کردم شاید!"

و من خندیدم و به این فکر کردم دوازده سال است هیچ کدام از دندان هایم خراب نشده...

بعدترش بغض کردم چون "تو" هم درست مثلِ تمامِ آن ویفرهای توت فرنگی و رمان هایِ کلاسیک و خیال بافی هایِ محضِ پانزده سالگی؛برایم خوب نیستی...

و من نمی توانم بگذارمت توی بلندترین طبقه ی کابینت و درش را ببندم؛

نمی توانم خودم را گول بزنم...

چون خیلی وقت است قَدَّم بهت می رسد،

قَدَّم خیلی وقت است می رسد...

امّا دستم؛

انگار هیچ وقت...

 

#مریم_خسروي

+نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395برچسب:تنها,رفیق,دلشکسته,دلتنگ,deep text,loce,frind,lover,ساعت1:25 AMتوسط ahmad f | |

 

همیشه از سیگار کشیدن واهمه داشتیم.

 فکر می کردیم الانه که بابامون ببینتمون و کتکمون بزنه.

پشت ِ یکی از کارخونه های ته کوچه قایم می شدیم و سیگار می کشیدیم.

تهشم یه آدامس موزی می خوردیم تا بابامون نفهمه، تا کتکمون نزنه،

 تا توی انباری زندونیمون نکنه.

ولی حالا که بزرگ شدیم

 دیگه از سیگار کشیدن نمی ترسیم.

 دیگه از بابامون نمی ترسیم.

دیگه از بوی بد دهنمون نمی ترسیم.

 از خیلی چیزای ترسناک ِ دیگه هم نمی ترسیم

از رفتن نمی ترسیم

از تنها موندن نمی ترسیم

از مردن نمی ترسیم

دیگه نمی ترسیم..

 

فقط گاهی وقت ها که بچه هایی رو می بینیم که ته کوچه قایمکی دارن سیگار می کشن با توپ و تشر و فحش و دعوا میندازیمشون از اون خراب شده بیرون، تا نکنه نترس بودن رو یاد بگیرن. تا ترسو بار بیان!

از باباشون بترسن!

از بوی سیگار بترسن!

از مردن بترسن!

از رفتن بترسن!

بترسن از زنده بودن....

+نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395برچسب:سیگار,تکست دپ,love,,ساعت1:22 AMتوسط ahmad f | |

نزارید هیچکس کمتر از چیزی که لیاقتش رو دارید باهاتون حرف بزنه و باهاتون رفتار کنه. نزارید هرگز کسی بهتون از بالا نگاه کنه. شما از همه بهتر هستید و هیچکس حق نداره بهتون بگه چه کار کنید.!! این شما هستید که فرمان روای زندگی خودتون هستید نه هیچکس دیگه ای. این شخص هرکسی میتونه باشه. خودتون باشید و برای خودتون زندگی کنید. هیچکس تو دنیا این اجازه رو نداره تا شمارو تحقیر یا کم یا خورد کنه. شما اسباب بازی هیچکس نیستید. شما از اون کسی که فکر میکنید خیلی بهتر و بیشتر هستید. هیچوقت نزارید کسی کمتر از بهترین چیزایی که دوست دارید بشنوید بهتون بگه. 

دست رد بزنید به کسی که میخاد شمارو تغیر بده اونم برای اهداف خودش. هرگز نزارید خمیر بازی کسی باشید. نزارید بهتون یاد بدن چطور باید زندگی کنید چطور باید زندگی کنید. هیچکس....هیچکس ... هیچ چیز قادر و توانایی دستور دادن به شمارو نداره و اجازه نداره شمارو طوری تغیر بده که دلش میخاد. 

مهم نیست چه قدر میگن بزرگه. چه قدر میگن قویه . شما ازش قوی تر هستید و اون اجازه نداره شمارو تغیر بده یا بگه چی کار کنید یا چی کار نکنید. 

شما فرمان روای خودتون هستید و هرکاری دلتون بخواد میتونید بکنید.

با چهارچوب شکنی مشکل نداشته باش.

خودت باش.

خود قدرتمندت. خودفرمان روات.

تو از همه بهتری. مگه نه؟ 

 

+نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1395برچسب:تنها,رفیق,دلشکسته,دلتنگ,deep text,loce,frind,ساعت1:20 AMتوسط ahmad f | |

باور کن بعضــــــــی دردها گفتـــــنی نیست رفــــــیق‌‌...

نــــــگو محرم نــــــــِــمیدانمت!!!

نـــــــــــَه....

تــــــــو مَحرم ترینـــــــــی بر مــــَن....

امــــــّــا بعضی دردها گفــــــتن نــــــَـدارد....

مــــــــرور بعضی دردها آنـــــــــــقَدَر درد دارد که تــــکرارش حــــــتی برای خــــودم هم سَنگـــــــین است...

آنــــــقَدَر سنــــگین که به زانــــــــو می اندازد مــــَــرا...

بغــــــض چشمانم را که دیدی بغــــــــض نــــَکن...

لــــــَرزش دستهایم را که دیـــــدی هیــــــچ نــــگو... فَقــــَــط دستم را بگیری کافـــــــــیست...

هیــــــــــچ نگـــــو...

بعضـــــــی دردها با دلــــــداری سَبُک نِمیشونـــــد... بِخُدا بیشتر دردم مـــــــی آید...

بعضــــــی دردها بــــــــ ـــــَد دردی هـــــَستند رِفــــیق..بــــــَد دردی...

+نوشته شده در دو شنبه 2 اسفند 1395برچسب:تنها,رفیق,دلشکسته,دلتنگ,deep text,loce,frind,ساعت2:42 AMتوسط ahmad f | |

یك گل كاكتوس قشنگ تو خونه ام داشتم

اوايل بهش ميرسيدم،قشنگ بود و جون دار،كم كم فهميدم با همه بوته هام فرق داره

خيلي قوي بود وصبور،اگه چندروز بهش نور و آب نميدادم هيچ تغييري نميكرد

منم واسه همين حواسم خيلي بهش نبود به خيال اينكه قويه و چيزيش نميشه

 

هر گلي كه خراب ميشد ميگفتم كاكتوسم چقدر خوبه،هيچيش نميشه،اما بازم بهش رسيدگي نميكردم..

 

تا اينكه يك روز كه رفتم سراغش ديدم خيلي وقته كه خشك شده،ريشه اش از بين رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهرشو حفظ كرده بود

قوي ترين گلم را از دست دادم چون فكركردم قويه و مقاوم 

 

مواظب قوي ترين هاي زندگيمون باشيم

ما از بين رفتنشونو نميفهميم چون هميشه يه ظاهر خوب دارند،هميشه حامي ان،پشتت بهشون گرمه

اما بهشون رسيدگي نميكنيم

+نوشته شده در دو شنبه 2 اسفند 1395برچسب:عشق گمشده,خسته,تنها,deep text,love,ساعت2:39 AMتوسط ahmad f | |

Real love -_-_-_-_-_-_-_-_-______--_-_-_______-

حیثیت تقویم را به لجن میکشم اگر فصل پاییزش سرفه ای هر چند کوچک به سینه مخاطبم انداخت

باید هر تکه از برگ هر درختی که افتاد با رقصش زیبایی را به عمق چشمهای زیبای عزیز من مهمان کن وگرنه سزاوار افتادن نیست

باید دست های مخاطب من با ...ها.... کردن من گرم شود وگرنه آتش میکشم به دنیایی که بخار دهان من طاقت 

سرمایش را از دستان لطف او نبرد

خدایا حواست باشد کاری نکنم که مجبور شوم کاری کنم که کارستان شود و تو با تمام ادعایت هر کاری کنی نتوانی کاری کنی

به عصیانم نبر........

 

 

-_-_-_-_-_c na…^^^^^^^^^^~~~~~~~^^^^~~~~^…………^

_-_-_-_-_-_-tef

+نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد 1395برچسب:love,real,dep,,ساعت2:5 PMتوسط ahmad f | |

اری زندگی زیباست زندگی اتشگهی دیرینه و پابرجاست گر بیفروزیمش رقص شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

+نوشته شده در جمعه 9 مرداد 1394برچسب:,ساعت2:10 PMتوسط ahmad f | |

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم


جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم


کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم


خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم


میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین
هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم


نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم


نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم


امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم


نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم


شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم


بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم


نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم


نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم


ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم


به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم


مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم


نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم


هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم


به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر ووفا کردم


سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا کردم


رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم


نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم


نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم


نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم


به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم


به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم


جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم


نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم


چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم


نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم


زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم


سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم


شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....

+نوشته شده در دو شنبه 20 آبان 1392برچسب:کارو , کفر نامه,ساعت9:7 PMتوسط ahmad f | |

sigar bahanei ast.............va man baz amigh tar pok mizanam ta khakestar konam roz haie bar bad rafte am ra!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:26 AMتوسط ahmad f | |

sigar bahanei ast.............va man baz amigh tar pok mizanam ta khakestar konam roz haie bar bad rafte am ra!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:26 AMتوسط ahmad f | |

خواستم چشمهایش را از پشت بگیرم دیدم طاقت اسم هایی را که می گوید ندارم…
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:22 AMتوسط ahmad f | |

ازش پرسیدم: دوستم داری؟ گفت آره… گفتم چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا… اشک تو چشاشم جمع شد و بغضی سخت گلویم را فشرد اهی کشیدمو گفتم : مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره …

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:22 AMتوسط ahmad f | |

خسته ام دگر حوصله هیچکس و هیچ چیز را ندارم جز تو............. تو برگرد اگر با کسی جز تو حرف زدم یا به چیزی محل گذاشتم از تو پست تر منم ..................

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:17 AMتوسط ahmad f | |

شغل شریفیست سوختن برای کسی که لحظه ای واست تب نکرد  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:12 AMتوسط ahmad f | |

گــاهے آدم احتیــاج داره کـه یـکے بیـادبزنـه روشـونــش وبهـش بـگه:هے رفیـق!ازچیزے ناراحتے؟ اون وقتــ آدم برگـرده وبگـه:آره رفیــق،ازهمـه چیـز...

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:10 AMتوسط ahmad f | |

ازپــولــ حرفــ نزטּ فقیــرمنمــ کــه ندارمتــ
 
 
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت2:8 AMتوسط ahmad f | |

درد دارد وقتی میرود ........................... همه میگویند دوستت نداشته وتو....................... نمی توانی ثابت کنی که هرشب با عاشقانه هایش خوابت میکرد.................. خواب یا خام ء چه فرقی میکند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:58 AMتوسط ahmad f | |

خدایا... بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!! من عصبانی بودم برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:55 AMتوسط ahmad f | |

در سرزمــین من کــسی بوســــه فرانسوی بلد نــیست اینجا مـــــــثل آلـــــــمان پل عــشق ندارد از گل رز هلـــندی هـم خـبری نیستـــــــــ اینجا عــــشق یعنی ایــــنکه بخاطــــــر چشم های دور و برت ، روزهـــــــــا باشد که معشــوقــــت را فـــقط از پشــت گوشـــی و یـــا جـعبــه هـای جــادویـی بـــوسیــده بــاشـی...! ,,, اینجا مردمانش فقط حرف میزنند...! ,,, وبــــرای هـمین است کــه؛ در اعــلامیــه تــرحیــم مــا می نویسند : \" شـــــادروان \"
 
 
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:55 AMتوسط ahmad f | |

تمــامـے عــاشقــ✘ـانـﮧ هـاے امــروزے ، בر בو حـــرفـ خُلـــاصــﮧ مـے شونـــב : !! .. [.. Copy.. ] ، [ .. Paste ..] .. !!!
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:50 AMتوسط ahmad f | |

❤═══════════ ♥ೋღ☃ღೋ♥ ════════════❤❤ حکایت من حکایت ماهی تُنگ شکسته ایست که روی زمین دل دل می زند... وحکایت تو حکایت پسرک شیطان تیرکمان بدستی که نفس های او را شماره می کند... ❤═══════════ ♥ೋღ☃ღೋ♥ ════════════❤❤
 
 
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:50 AMتوسط ahmad f | |

اینایی که با هدفون تو گوش میرن بخوابن ، اینا رویایی براشون نمونده که قبلِ خواب بهش فکر کنن … اینا تنهان !
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:45 AMتوسط ahmad f | |

باورت نمی شود........!! دیشب بارانی بی ابر بر سرم بارید... بارانی بی ابر...با رعدهایی بی برق... باورت نمی شود...!! دیشب چشم هایم بی آهنگ ترین ملودی را می نواختند.. باورت نمی شود...!! دیشب خیلی اتفاقی موهایم را کشیدم....خیلی اتفاقی برایت مردم.... خیلی اتفاقی....خیلی اتفاق ها افتاد...!! خیلی اتفاقی بود که نوشته هایم مخاطب خاص پیدا کرد.. خیلی اتفاقی بود که تپش های قلبم را در سینه ی دیگری احساس کردم اما....... اتفاق نبود.......!! خواستنت فاجعه بود........فاجعه.....................!!!!!

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:38 AMتوسط ahmad f | |

بہ مـטּ نگو وقتے ڪہ رفتـم صبـور باش ؛ بہ کسے ڪہ شنا نمے دانـد ، نمے گـویند در غـرق‌ شدטּ عجلہ نڪטּ ! بے صدا بـرو ، و در را پشـﭞِ سرﭞ ببنـد تا مـטּ صـداے آטּ پرنده را نشنـوم .. ڪہ نمے دانـد یڪ نفر با رفتنش مے توانـد یڪ شہـر را از سڪنہ خالے ڪنـد .. تـا مـטּ آرام بمیــرم تا تـو بہ ایستگاه برسے این خانہ در سڪوﭞ غـرق شده‌ اسـﭞ .. لبانـم را دوختـہ امـ مبـادا بگویـم \" دوســتت دارم \" ڪہ هـر بار گفتمـ تنہایے امـ بزرگتـر شد .

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:35 AMتوسط ahmad f | |

مـﮯدانَمــ.... کـآر داری... سَـرَتــ شُـلـوغ اسـتــ.... مـﮯدانَمــ.... امـآ اینکــہ مـوقـع خـوآبــ.... روی تَخـتـت چَـنـد ثـآنـیــہ... فَقَـط لَحـظــہ ای بــہ ذِهـنَـت خـطـور کَنـد ... کــہ یکـ جـآیـﮯ کَـسـﮯ..روی تَخـتـش... مـوقِـع خـوآبَـشـ.... بَـرای تــو اَشـکـ مـیریـزد... هَـمـیـن هَـم بَـرای مَـن کـآفـیسـتــ....

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:34 AMتوسط ahmad f | |

مامان: ول کن اون کامپیوتر رو بیا با هم حرف بزنیم ، مامان:عکس بندازیم ….. مامان:غذا درست کنیم ….. مامان:من چند سال بیشتر نیستما، مامان:اما این کامپیوتر سال به سال نوترش میاد تو بازار، فرزند:ولم کن مامان……!!! فرزند:تو هم که بلدی همش از این حرف ها بزنی، مامان:از من گفتن بود ….. . . . خیلی وقت ها زودتر از چیزی که فکرشو می کنیم دیر میشه ...…. هنو دیر نشده

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:20 AMتوسط ahmad f | |

بعضــــیا لـــاشــــــﮯ نیــــستטּ ! ڪـوכڪـــ כرونــــــــشوטּ یــــــــڪــمـ כیــــــــوث بـــار اومــכه فــــــــقط............
 
 
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:19 AMتوسط ahmad f | |

وقتــــے نـــــ ﮧ בستــــــے براےگرفتـטּ استَ نــــ ﮧ آغوشـــــے برای گریــــ ﮧ نــــ ﮧ شانــــ ﮧای براے تکیــــ ﮧ انــتــظــــار نـבاشتــــ ﮧ باشَ خنـבه‌ام واقعـــــے باشـב ایــטּ روز‌ها فقط زنـבه‌ام تـــا בیگراטּ زنـבگـــــے کننـב !!!
 
 

+نوشته شده در چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:,ساعت1:8 AMتوسط ahmad f | |

کسی هست شانه هایش را، به من قرض بدهد، تا یک دل سیر گریه کنم؟ بدون هیچ حرف، ... و سوال وجواب و دلداری ونصیحتی؟؟؟

+نوشته شده در یک شنبه 21 مهر 1392برچسب:,ساعت2:15 AMتوسط ahmad f | |